یکی از آسیبهایی که 1 1 پایین برایم به ارمغان آورد قبول خواسته های جمیع خلق الله بود.
«نه گفتن» به درخواست های دیگران برای من معنایی نداشت. همیشه به همه جواب مثبت می دادم و این موافقت نه از سر رضایت بلکه به علت کم بودن دایره ی واژگان و جملات بود. در واقع نمیدانستم وقتی اطرافیان از من چیزی میخواهند که من آن را نمیخواهم و از درون دارم منفجر میشوم، این مخالفت را در لحظه چگونه و با چه کلام و لحنی به گفتار دربیاورم که هم مودب باشم و هم از حق خودم نگذرم و مخالفتم را ابراز کنم.
این قضیه در سنین مختلف و در همه جای زندگی ام، آنقدر تکرار و تکرار شد تا بالاخره به ستوه آمدم . در واقع جهان و کائنات آنقدر تحت فشار قرارم داد تا بفهمم که باید تغییر کرده و این ویژگی را اصلاح کنم.
یکی از همین واقعه های پرتکرار، پذیرفتن مهمان های سرزده و بدون برنامهریزی بود. از آنجا که چندسال بعد از ازدواج به شهری خوش آب و هوا مهاجرت کردیم دائم با تماس هایی مواجه می شدم با مضمون زیر:
« سلام ما امشب داریم میایم خونتون تا آخر هفته هم می مونیم»
«سلام ما فردا میایم خونتون »
«سلام ما آخر هفته داریم میایم پیشتون»
و چندین سال تحت هر شرایطی، قدمِ هر کسی را که چنین جملاتی میگفت به روی تخم چشمان پذیرفته و به علت راه دور چندین روز پذیرایی می کردم.
یعنی فرقی نمی کرد که باردار بودم یا به علاوه ی دو بچه ی مدرسه ای، نوزاد هم داشتم، یا مشغول نوشتن پایان نامه یا بیمار بودم و یا هر شرایط دیگری ... در هر صورت دست رد به سینه ی کسی نمی زدم.
بعد از چند سال، چشم باز کردم و دیدم در طول هر ماه تقریبا دو الی سه هفته اش در خانه ی ما مهمان است و دیگر من نزدیک به مرز جنون ام، اما همچنان ظاهر و کلامم زیبا و آرام و صد و هشتاد درجه متفاوت است با درونِ پریشانم!
بالاخره تصمیم به خاتمه دادن این وضعیت گرفته و شروع کردم به پیداکردن جملاتی مودبانه برای نپذیرفتن مهمان در زمان هایی که آمادگی ندارم.
مثلاً همین دیشب با گفتن یکی از آن جملات از پیش طراحی شده توانستم به مهمانی که تماس گرفت و گفت دوست دارد ما را ببیند مودبانه «نه» بگویم طوریکه هر دو خوشحال بشویم:
+ سلام ما نزدیک شما جا گرفتیم دلمون براتون تنگ شده دوست داریم بیایم ببینیمتون.... جایی که گرفتیم کثیفه و راضی نیستیم.
- سلام عزیزم خیلی دوست دارم بهت بگم بیاید چند روز پیش ما بمونید ولی به خاطر درس و مدرسه ی خودمو بچه ها سرم حسابی شلوغه و نمیتونم تعارف الکی بهت بزنم. اما خوشحال میشم امشب شام پیش ما باشید و منتظرتونم. ما هم دلمون براتون تنگ شده و دوس داریم ببینیمتون. حتماً شام امشب رو پیش ما برنامه ریزی کنید.
و به این ترتیب دیشب شام دور هم بودیم و به همگی مان خیلی خوش گذشت؛ اینکه من توانستم حرفم را بزنم و زیر بار مهمانی چند روزه ی بدون برنامهریزی هم نروم، برایم موفقیت بسیار بسیار بزرگی بود!!!
برچسب:
نویسنده: نرگس فراهانی