خرید بک لینک

میگویند کسانی که خودشان نبوده اند بیشتر دچار این 1 می شوند. شاید از کودکی هر زمان که بر خواسته های واقعیِ خود پافشاری می کردم توسط اطرافیان سرکوب شده ام که چشم باز کرده و دیدم رضایت دیگران برایم بسیار مهم شده است؛ در واقع تا زمانی که رفتارم خوشایند خانواده و مطابق با عرف جامعه بود، تشویق و توجه دریافت کرده و زمان هایی که دقیقاً خودِ حقیقی ام بودم، شاهد ناراحتی مادر و بهم ریختگی های اطرافیان و بعدها حتی همسر می شدم. ذات و شخصیت درونیِ بی چهارچوبی داشتم. رسم و عرف و سنت های بی دلیل جامعه برایم بی معنا بود ولی عرف آن زمان اجازه نمی داد اینها را ابراز کنم، مثلاً بگویم مگر لحظه ی تحویل سال چه تفاوتی با زمان های دیگر دارد؟ چرا باید برای فوت نزدیکان سیاه بپوشیم؟ چه دلیلی دارد در مهمانی خودمان را بزک دوزک میکنیم و برای هم قر می دهیم؟ چرا باید مدام برای امامان عزاداری کنیم؟چرا آدمها بچه می آورند؟چرا خدمات پذیرایی در خانه مسئولیت دختر است؟ چرا تا آخر عمر باید در یک شهر و یک خانه زندگی کنیم و مدام وسیله برای خانه بخریم؟ چرا باید صبح و ظهر و شب کارهای تکراری کنیم؟ و چرا فلان و چرا بهمان و صدها سوال و چرای بی و یا با ربط دیگر...

اما در اوج جوانی و بخصوص اندکی پس از ازدواج، ذات سرکش خود را زنده زنده دفن کردم، غافل از آن که این هیولا نمی میرد بلکه در سکوت نظاره گر است و منتظر فرصتی برای گسستن هر چه بند و افسار!

برچسب: نویسنده: نرگس فراهانی تاريخ: دوشنبه 21 اسفند 1402 ساعت: 15:38

صفحه بندی