خرید بک لینک

شاید این نوشته را رمزدارش کنم تا بتوانم هر چه در این ذهن آشفته دارم بی پروا به شکل واژه های پارسی در بیاورم. مینویسم تا آخرش ببینم به کجا می رسد و آیا نیاز به رمز می شود یا نه!

من اهل ادبی نوشتن نیستم و همین حالا هم با زحمت بسیار دارم این طور ادیبانه می نویسم و علتش را خوب می دانم. من در محیط فرهیخته ای به دنیا نیامده و رشد نیافتم. نه اینکه آدم های اطرافم بی ادب و نامحترم باشند نه! بلکه برعکس بسیار هم انسان های به معنای واقعی انسانی بودند، اما خب از گذشته های دور در خانه، خانواده و حتی در خاندان نزدیک و دورمان هم فرهیخته سخن گویی و ادیبانه نویسی هیچ ارزش و جایگاهی که نداشته هیچ، بلکه با دیده ی تحقیر به آن نگریسته می شد! ادبیات و شعر که گهگاه رسماً مورد تمسخر قرار گرفته و تلف نمودن وقت و خزعبلات بی معنا خوانده می شد.

در دنیایی که من در آن بزرگ شدم، هر که خموش تر بود با ابهت تر محسوب گشته و از اینرو نیمی از اقوام همیشه خود را نزدیک به مرز خموشی دائم نگاه می داشتند و اگر هم چند واژه از دهان های مبارک به فضای بیرون می راندند آن جملات به شکل ادبیاتی کوچه و بازاری برای مردان و ادبیاتی خاله زنکی برای خانم ها ادا میشد. به همین دلیل و هزار و یک دلیل دیگر که بیانشان از حوصله خارج است، توانایی کلامی ما رشد چندانی نیافت.

علیرغم هوش نسبتاً خوبی که داشتم و 1 تلاش تقریباً همیشه شاگرد اول میشدم - آن هم در آن سالهای تحصیلی بی ارفاق که تفاوت بین شاگرد اول و دوم گاهی فقط یک یا دو صدم در معدل بود - توانایی کلامی ام به علت محدودیت دایره ی واژگانی چندان قوی نبود.

برچسب: نویسنده: نرگس فراهانی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1402 ساعت: 4:08

صفحه بندی